تاريخ: 96/07/01 - 08:32 - گروه: جهاد و مقاومت / گزارش - شناسه: 1344
خاطراتی از رزمندگان پلدختردرعملیات فتح خرمشهر

**این مقاله درتاریخ31اردیبهشت سال83ودرآستانه سالروزعملیات آزادسازی خرمشهربه قلم نورالدین احمدی منتشرگردیده ، و اکنون به مناسبت گرامیداشت هفته دفاع مقدس بازنشر می گردد.

خاطراتی از رزمندگان پلدختری (گروهان شهید رحیمی، گردان جندالله جمعی تیپ المهدی) درعملیات فتح خرمشهر

 

خوشا روزی که گرم جنگ بودیم              میان رنگها بی رنگ بودیم

دل هرکس شهادت را طلب داشت           حدیث عشق ومستی را به لب داشت

خوشا تنهائی شب های سنگر                که دل بود وتمنا بود ودلبر

                                          ****

زمانی افتخار دستهامان زخم و تاول بود            زمانی مشکل واندوهمان با گریه ای حل بود

زمانی آن چنان خندان بسوی شعله می رفتیم     که آتش هم درآن شوراهورایی معطل بود

زمانی هرچه را منطق نشان می دادردکردیم       هرآنچه عشق می فرمودمثل وحی منزل بود

ولی امروز ازآن شور و نوا آیا نشانی هست ؟        خدایا کاش حال و روز ما مانند اول بود

 

عیدنوروزسال 62به همراه عده اي ازبهترین جوانان پلدختر.پس ازطي يك دوره آموزشي كوتاه درپادگان حمزه سیدالشهدا خرم آبادعازم اهواز شده وبرای توجیه عملیاتی درپادگان ومنطقه ای بنام سپنتامستقرشدیم چندروزی را درآنجا بسر بردیم و چون استان ما هنوز یگان رزمی مستقل تشکیل نداده بود درقالب گروهان شهیدرحیمی،جمعی گردان جندالله ازتیپ المهدی سازماندهی شدیم .

 

باتوجه به سابقه دردکلیه ای که داشتم،کلیه هایم به شدت دردگرفته بود.به شهیدجمشیدسلیمانی که احترام خاصی دربین بچه ها داشت،گفتم آقاجمشیدبایدهرطورشده فکری به حال این کلیه هابکنیداین کلیه هابه خیال خام خودمی خواهند مرا ازشرکت درعملیات محروم کنند،ولی اگرهردوراهم دراین پادگان جاگذاشته ام درعملیات شرکت میکنم جمشیدخنده ای کرد و گفت :اجازه چنین کاری به کلیه هات نمی دیم.مرابرآمبولانسی سوارکردوبه بیمارستانی صحرائی برد.خلاصه دردکلیه هام آرام گرفت.و یکی دو روزبعد بانگ رحیل و زمزمه عملیات به گوش رسید .

 

 شهیدفتح الله چراغی پیش نمازومداح گروهان بودوبقیه چون شمعی دوراوحلقه میزدیم که به نوای دلنشین(هرکجا هستی بیاتاج سرمایی)اوکه ازعمق جانش برمی آمدپاسخ داده وسینه میزدیم ازمهدی فاطمه استمدادمی طلبیدیم.شهید اسدالله بیرانوند مرد تقریبا مسنی که بچه های خردسالش رادرروستای سراب حمام رها کرده بودو به عشق حسین بن علی (ع) به فرمان امام (ره) درجمع کاروانیان کربلای حسینی حضور یافته بود قوت قلبی برای بچه های رزمنده بود .

 

شهیدکاوه فنی نیزکه سن وسال بیشتری داشت به همراه شهیداسدالله بیرانوندبه بچه هادلداری میدادندوآنهارابه مقاومت و پایمردی فرامی خواندند.او نیزازروستای تنگ فنی بارهاکردن کسب وکارو کشاورزی وزن وفرزندان خودرا به قافلة حسینی رسانده بود.

 

تبسم های عارفانه جمشید سلیمانی به بچه ها آرامش می داد فریادهای تشویق کننده و درعین حال مظلومانه شهید ایرج عیدی نژاد درزیرنورمنورهای دشمن روحیه بچه هارادو چندان می کرد. درحالی که در فاصله بسیارکمی از تیربارچی عراقی ها بصورت سینه خیز درحال دور زدن دشمن و نزدیک شدن به سنگرهای مستحکم آنها بودیم .شهیدعیدی نژاد برای تقویت روحیه بچه هادرهنگام پرتاب منور دشمن درتاریکی شب می گفت:بچه هاحالا کتاب دعاتون رابازکنیدوزیارت عاشورا بخوانید .

برادرجانباز ملک حسین تقوی درهمان ابتدای شروع عملیات پاهایش مورداصابت ترکش خمپاره قرارگرفته بود.نگران از اینکه امکان همراهی بابچه ها تا پایان عملیات برایش مقدور نبود می گفت : اگرمرا جا بگذاریدگرگها مراخواهندخورد و با گفتن این جملات می خواست هر طور شده تا آخر عملیات درکنار بچه ها باشد .

 

 

برادر بسیجی عصمت مرادی که بعدا مفتخربه پوشیدن لباس مقدس پاسداری شدٰ درحالی که درنزدیکی بنده درازکش کرده بود براثر اثابت ترکش خمپاره کلاه آهنی اش چندمتری آن طرف ترپرتاب شده بود برسرمن فریاد می زد بخدا اون سرمنه که ازبدنم جدا شده ومن که خنداندن بچه های رزمنده ودادن روحیه به آنهایکی ازوظایفم شده بود به او گفتم اگه سر تو ترکش برده پس این زبون بلندت کجاست که اینطوری بلبل زبونی می کنی ؟؟ واو باعصبانیت می گفت وقت شوخی نیست برو سرم رو بیار و من باخنده کلاه آهنی اش رابه او نشان دادم وگفتم خودت برواون کلة زبون درازتو بیار .

 

پس ازدو روزتعقیب دشمن ودرگیریهای تن به تن دراطراف خرمشهرو رسیدن به پل نو،خرمشهربه محاصره نیروهای اسلام درآمد،و پس ازبه اسارت درآمدن 19000نفر ازنیروهای دشمن و کشته و زخمی شدن 16000 نفر ازآنهایی که دل به حمایت غرب وشرق بسته بودند،بچه های رزمنده پلدختری اولین گروه از رزمندگانی بودندکه با اشک شوق وارد خونین شهرشده و به شکرانه این پیروزی درصف نمازجماعت مسجدجامع ایستادندوشهیدچراغی بلافاصله بردیوارهای مجروح آن مسجدجملات یادگاری نوشت،شهید کاوه فنی بربالای مناره مسجدپرچم باعظمت جمهوری اسلامی رابه اهتزازدرآوردو فریادالله اکبرسر داد.

 

درشب عملیات وقبل ازفتح کامل خرمشهر،به یکباره خودم رادرجمع ستونی ازرزمندگان دیدم که مسئول وجلودارآنهابا صدای بلندمیگفت :بچه هاما گم شده ایم نمی دانیم داریم به چه سمتی می رویم فقط به ستون یک حرکت کنیدو پشت سرمن بیاییدتا ببینیم چه می شود.بنده که برای اولین باربود درجبهه شرکت می کردم باخودم گفتم خوبه آخرین نفرستون باشم تا اگرخبری شدو یا خواستیم اسیرشویم راه فراری باشد.

 

همه آن نیروها که شاید درحد یک گروهان بودند از روی یک کانال پریده و به راه خود ادامه می دادند. بنده و مجتبی جودکی که آخرین نفرات ستون بودیم ،وقتی که به کانال رسیدیم ناگهان دو نفر را مشاهده کردیم که درگودالی که جای اصابت خمپاره بود کمین کرده بودند تا به محض این که آخرین نفرستون ردشد، ازپشت سر آنها را به رگبار ببندند.بلافاصله دایره ای از رگبار گلوله را دراطراف آنها شلیک کردم وقتی به آن دونفرنزدیک شدیم دیدیم که ازتکاوران مخصوص ارتش عراق هستند و ازبس ترسیده بودندفرصت نکرده بودندانگشتانشان را از روی ماشه تیربار بردارند.آنها بلافاصله بانشان دادن اینکه مامی خواهیم تسلیم شویم به من نزدیک می شدندودخیل دخیل می گفتندولی چون درآموزشها به ماگفته بودندکه درعملیات شبانه نبایداسیربگیرید،دخیل دخیل های آنان راه به جائی نبردو....سپس به سراغ تیربارآنان رفتیم ومشاهده کردیم یک نوار فشنگ حدودا هزار تایی برروی تیربار نصب و آماده شلیک بود وخلاصه اگر دیرجنبیده بودم الان خبری ازاین راوی نبود.

 

امابه نظربنده آنچه آن روزهاارزش بودومايه مباهات براي نيروهاي مردمي وبسيج،وازطرفي بهت وحيرت دشمنان ولبخند رضايت دوستان انقلاب راسبب شده بود نگرش بسيجي بود نگرش بسيجي يعني ايمان و اعتقاد و باور به اينكه اسلام يك مكتب رهائي بخش است،نگرش بسيجي يعني حركت درمسير ولايت وتحت فرمان رهبري الهي بودن،يعني باورداشتن خود،يعني ايستادگي خلل ناپذيردربرابرآمریکامصداق عینی شیطان بزرگ وهرنوع استكباروقلدري،يعني حركت آگاهانه در مسير ومشي عدالت طلبي وبسيج بخاطرداشتن اين نوع نگرش ارزشمندهمواره موردبغض وكينه دشمنان داخلي و خارجي بوده است و نقش مؤثر و كارآمد بسيج و نگرش بسيجي درهمه برهه هاي پس از انقلاب و حضور او درهمه ميدان ها همواره عامل رضايتمندي دوستان و علاقمندان به انقلاب و خشم و عصبانيت دشمنان بوده و انشاالله خواهدبود.


بازگشت